تبلیغات
سایت‌جامع‌مهندسی‌صنایع - رابطه راهبرد سازمان با مدیریت كیفیت جامع،مدیریت كیفیت جامع
                            

اضافه به علاقه مندی ها !        این سایت را صفحه خانگی خود كنید!            تماس با مدیر سایت     

ورودشمارابه این سایت خوش آمد می گوئیم . آرمان ما برخورداری از ایرانی پیشرو ، مترقی و دانایی‌محور است و آرزوی ما رسیدن به قله‌های سربلندی و افتخار برای تمامی ایرانیان در هر نقطه از جهان .

مهندس‌سید‌مجتبی‌حسینی‌پارسا
smhparsa@yahoo.com

 


                    WWW
MOJTABA-PARSA.IR





کاربر محترم ، سایت مهندسی صنایع ایران به چه میزان توانسته است در ارتقای سطح و افزایش دانش شما در زمینه مهندسی صنایع و مفاهیم مرتبط با آن موثر عمل نماید ؟ 




كلیدواژگان‌این‌مطلب: استراتژی تفكیك ، سه معیار عملكرد ، كیفیت محصول ، نوآوری محصول و نوآوری فرایند ،

چكیده
مطالعه ارائه شده در این مقاله ، تناسب عملیات مدیریت كیفیت جامع در نقش میانجیگری رابطه میان استراتژی سازمان و عملكرد سازمانی را بررسی می كند . با بررسی مدیریت كیفیت جامع در ارتباط با استراتژی سازمان ، مطالعه به دنبال بهبود درك فلسفه مدیریت كیفیت جامع در زمینه های گسترده تر است. همچنین مناقشاتی كه در ادبیات موضوع در مورد رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و استراتژی های رهبری هزینه و تمایز سازمانی وجود دارد ، مجدداً بررسی و برطرف می شود . داده های تجربی این مطالعه از نظرسنجی 194 مدیر ارشد و میانی شركتهای استرالیایی جمع آوری شد . یافته ها نشان می دهند كه مدیریت كیفیت جامع به طور قابل ملاحظه ، با استراتژی تفكیك رابطه مثبت دارد و به طور جزئی ، در رابطه میان استراتژی تفكیك و سه معیار عملكرد (كیفیت محصول ، نوآوری محصول و نوآوری فرایند) نقش میانجیگری ایفا می نماید .
مقدمه
رابطه میان استراتژی سازمان ، ساختار سازمانی و عملكرد سازمان یك موضوع كلاسیك در ادبیات مدیریت استراتژیك است، با این فرض اساسی ، كه استراتژی سازمان تعیین كننده ساختار سازمانی است و بر عملكرد سازمان اثر می گذارد .مطالعه تلاش می كند تا روابط میان استراتژی سازمان (رهبری هزینه و تمایز)‌‏، ساختار سازمانی (دامنه اجرای مدیریت كیفیت جامع) و عملكرد سازمان (كیفیت و نوآوری) را مورد بررسی قرار دهد .
منطق انجام این تحقیق ، نیاز به بررسی رابطه میان این سه گروه از متغیرها به دلیل وجود برخی تناقضها و مناقشه ها در شناسایی این روابط است. دانشمندان مدیریت كیفیت جامع برای مطالعه مدیریت كیفیت جامع در متون سازمانی به یكپارچه كردن عواملی چون محیط تجــاری‌، فرهنگ سازمانی و خصوصا استراتژی ســازمان اقدام كرده‌اند . در حالی كه تعدادی از محـققان رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و عملكرد سازمانی را بررسی كرده اند ،هیچیك به بررسی دقیق رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و استراتژی معینی نپرداخته اند. خصوصاً نیاز به بررسی نقش مدیریت كیفیت جامع به عنوان بخشی از اجرای استراتژی ، در اثرگذاری بر رابطه میان استراتژی و عملكرد سازمانی زمانی مهم جلوه می نماید كه مدل عام استراتژی رقابتی پورتر پیشنهاد می شود . پورتر تاكید می كند كه هر استراتژی نیازمند منابع متفاوتی است و تنظیمات سازمانی سبب دستیابی به هدف اولیه استراتژی خواهند شد .
مرور ادبیات
بررسی ادبیات در سه بخش ارائه می‌شود . در بخش اول رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و عملكرد سازمانی بررسی می شود كه پایه درك دو رابطه دیگر را فراهم می كند . (رابطه استراتژی سازمان و مدیریت كیفیت جامع - رابطه استراتژی سازمان و عملكرد)
1- مدیریت كیفیت جامع و عملكرد سازمانی
در مرور رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و نوآوری ، سوهال و پراجگو دو مبحث رقابتی را شناسایی كردند . در اولین مبحث پیشنهاد می كنند كه مدیریت كیفیت جامع با عملكرد نوآوری رابطه مثبت دارد . چرا كه مدیریت كیفیت جامع ، فرهنگ و سیستمی را به وجود می آورد كه در آن یك محیط بالقوه جهت بروز نوآوری در سازمانها فراهم می آید . مبحث دوم بیان می‌دارد كه اجرای اصول و عملیات مدیریت كیفیت جامع می تواند مانع از نوآور بودن سازمانها شود . در میان چندین اصول كلیدی مدیریت كیفیت جامع ، تمركز بر مشتری، در ارتباط با اثر منفی آن بر نوآوری توجه ویژه ای را به خود جلب كرده است‌. همانطور كه توسط این دانشمندان بحث شد‌، اصل تمركز بر مشتری می تواند سازمانها را در دام بازارهای تسخیری اندازد و آنها را بر ارضای نیازهای مشتریان موجود متمركز كند و بنابراین تجارت ،كسب و كار خود را فقط از منظر مشتریان موجود بررسی می‌كند . درنتیجه ، این شركتها با نادیده گرفتن پتانسیل های موجود در بازارهایشان‌، شكست خواهند خورد .
2- استراتژی سازمان و مدیریت كیفیت جامع
محققان زیادی رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و استراتژی سازمان را مورد بحث قرار داده اند؛ خصوصا در الگوی استراتژی عام كه توسط پورتر توسعه یافت . بعضی دانشمندان از این دیدگاه كه مدیریت كیفیت جامع باید به عنوان یك الگوی استراتژیك در سازمان پذیرفته شود‌، حمایت جدی كرده اند ، بنابراین فلسفه مدیریت كیفیت جامع به طور موفقیت آمیزی، اجرای عملیات مدیریت كیفیت را از سطح عملیاتی به سطح استراتژیك ارتقا داد . با این وجود ، دین و بوون استدلال می كنند كه از دیدگاه مدیریت استراتژیك‌، مدیریت كیفیت جامع بیشتر به اجرای استراتژی یا استقرار مربوط می شود تا به انتخاب استراتژی یا تصمیم . بنابراین مسئله این است كه مدیریت كیفیت جامع با كدام نوع استراتژی خاص در ارتباط است.«رد» مطرح می كند كه محتوای مدیریت كیفیت جامع می تواند براساس تمایلات تجاری زیر از یكدیگر متمایز شوند : مشتری گرایی ، فرایند گرایی . تحت مشتری گرایی، سازمانها بر دستیابی مزیت بازار تمركز خواهند كرد، به طوری كه آنها مشتریان بیشتری را از طریق ارائه محصولات متمایز ، جذب و رقبا را از میدان خارج می كنند. تحت مشتری گرایی ، مدیریت كیفیت جامع با استراتژی تمایز در ارتباط است . شركتها به منظور حذف ضایعات و كمبود ، بهبود كارایی فرایند را پیگیری خواهند كرد . این دیدگاه ردپای اصول كنترل كیفیت آماری را با خود به همراه دارد . مفهوم كایزن در طول دهه 1980 و 1990 ادبیات مدیریت كیفیت جامع را تحت الشعاع قرار داد و اهمیت بهبود فرایند را در مقابل نوآوری محصول مورد تاكید قرار داد . «رد» خاطر نشان كرد كه مفهوم بهبود مستمر ، اهمیت كاهش هزینه را از طریق پیشگیری ضایعات افزایش می دهد . این مقوله همچنین توسط واگمن و هاكمن مورد توجه قرار گرفت :
فرض بنیادین مدیریت كیفیت جامع این است كه هزینه های كیفیت نامناسب (مثل هزینه بازرسی ، دوباره كاری و ...) بسیار بیشتر از هزینه های توسعه فرایندهایی است كه محصولات و خدمات با كیفیت بالاتر تولید می كنند .
بنابراین «رد» پیشنهاد كرد كه تحت تفكر فرایندگرایی ، نهایتاً اجرای مدیریت كیفیت جامع منجر به مزیت هزینه ای می شود كه منعكس كننده استراتژی رهبری هزینه است . استدلال دیگر در مورد ارتباط میان مدیریت كیفیت جامع و رهبری هزینه توسط برون و گوبلی پیشنهاد شد . آنها مدیریت كیفیت جامع را به عنوان یك رهبر ارزشی نامگذاری كردند. هنگامی كه نوآوری فرایند در مقابل نوآوری محصول بیشتر مورد تاكید قرار می گیرد ، با تمركز بر نوآوری فرایند ، مدیریت كیفیت جامع می تواند به استراتژی رهبری هزینه پورتر مرتبط شود . همچنین آنها تاكید می‌كنند كه مدیریت كیفیت جامع صرفاً رهبری هزینه را جستجو نمی كند و به دنبال رهبری ارزش كل نیز هست و آن بدین معنی است كه مدیریت كیفیت جامع بركیفیت تولید در یك قیمت رقابتی تمركز می كند .
3-استراتژی سازمان و عملكرد سازمان
همانند بخش قبل، چندین سردرگمی در ادبیات مرتبط با رابطه میان استراتژی سازمانی و عملكرد سازمان خصوصا در مورد اصطلاح كیفیت شناسایی شده اند. بلوهلوا استدلال می كند كه واژه كیفیت می‌تواند در دامنه ای از روشها تعریف شود ، بنابراین نمی توان كیفیت را به یك استراتژی معین منتسب كرد‌. او همچنین استدلال می‌كند كه دستیابی به یك سطح عالی از كیفیت‌، پتانسیل عالی را جهت دنبال كردن استراتژی رهبری هزینه و تمایز در بازار به وجود می آورد . پورتر پیشنهاد می كند كه استراتژی تمایز به تولید محصولات منحصر به فرد برای مشتریان كمك می كند . شركتی كه این استراتژی را اتخاذ می كند ، ویژگیها و خصیصه هایی را كه از دیدگاه مشتریان مهم جلوه می كند را انتخاب می كند و این امر منجر به افزایش قیمت می شود. فیلیپس بیان می كند كه میان منابع متعدد تمایز، كیفیت روشی است كه در آن استراتژی تمایز توصیف می شود . دلیل آن این است كه كیفیت یك مزیت رقابتی را از طریق حس وفاداری مشتری به همراه حداقل كردن حساسیت مشتری نسبت به قیمت ، به وجود می‌آورد . آنها همچنین یك بینش متداول را یادآوری می كنند كه معمولاً دستیابی به كیفیت بالاتر نیازمند استفاده از اجزای گرانقیمت تر ، تكنولوژی‌های مدیریت و تكنولوژی تولیدی دیگری است كه با دستیابی به هزینه های پایین ناسازگار است .هرچند در مطالعات تجربی شان ، نتیجه گیری می كنند كه كیفیت محصول اثر سودمندی بر وضعیت هزینه از طریق سهم بازار اعمال می كند . این مقوله با نظریه طرفداران مدیریت كیفیت جامع كه كیفیت ارتباط معكوسی با هزینه دارد ، مطابقت دارد .همانطور كه در بخش قبل بحث شد به هر حال در زمینه مدیریت كیفیت جامع پیشنهاد می شود كه كیفیت به طور مستقیم بر كاهش هزینه در سطح عملیاتی از طریق سهم بازار اثر می گذارد‌. دمینگ در مفهوم « زنجیره بهبود كیفیت‌» تاكید كرد كه سازمانها می بایست توان رقابت پذیری‌شان را به وسیله بهبود كیفیت ناشی از كاهش هزینه كه از طریق حذف اسقاط و دوباره كاری به دست می‌آید ، افزایش دهند . سپس این كاهش هزینه به تسخیر سهم بزرگتری از بازار منجر خواهد شد . یوران و كراسبی نیز این استدلال را حمایت و تائید می كنند . مانی پیشنهاد می كند كه بهبود در كیفیت ، كاهش هزینه تولید را به همراه دارد . نتایج این بحثها این است كه كیفیت می تواند هدف استراتژی رهبری هزینه را تامین كند.

چارچوب تحقیق و فرضیات
به طور خلاصه ، مرور ادبیات، چندین مناقشه را در مفروضات ماهیت رابطه میان استراتژی رقابتی‌، مدیریت كیفیت جامع و عملكرد سازمان شناسایی كرده است . بنابراین مطالعه تجربی با آزمودن سه متغیر بالا برای گره گشایی این ابهامات طراحی شد . ما معتقدیم كه نتایج این مطالعه مهم است . مطالعه همچنین نقش مدیریت كیفیت جامع را در روابط عملكرد – استراتژی بررسی و آزمون می كند . در تجزیه و تحلیل ، سه مجموعه از فرضیات تحقیق بر اساس یافته های شناخته شده در ادبیات موضوع توسعه یافت . اولین مجموعه از فرضیات با آزمودن ماهیت رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و هریك از استراتژی های سازمان (رهبری هزینه و تمایز) مرتبط می شود . همانطور كه پیش از این بحث شد ، ادبیات موضوع از رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و استراتژی رهبری هزینه و تفكیك حمایت می‌كند.
فرضیه 1-1 - رابطه مثبت و معنی داری میان عملیات مدیریت كیفیت جامع و استراتژی تمایز وجود دارد .
فرضیه 1 – 2 - رابطه مثبت و معنی داری میان عملیات مدیریت كیفیت جامع و استراتژی رهبری هزینه وجود دارد .دومین مجموعه از فرضیات ، به بررسی رابطه میان هركدام از دو استراتژی سازمان (رهبری هزینه و تمایز) و عملكرد سازمانی (نوآوری و كیفیت) متمركز می‌شود . همانطور كه در ادبیات اشاره شد ، به نظر می رسد عملكرد كیفیت با استراتژی رهبری هزینه و تفكیك متناسب است، در حالی كه، عملكرد نوآوری به طور آشكارا فقط با استراتژی تفكیك در ارتباط است‌. بنابراین ما چهار فرضیه زیر را قرار می‌دهیم :
فرضیه 2 – 1 - رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی تمایز و عملكرد نوآوری وجود دارد .
فرضیه 2 – 2 - رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی تمایز و عملكرد كیفیت وجود دارد .

فرضیه 2 – 3 - رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی رهبری هزینه و عملكرد نوآوری وجود دارد .
فرضیه 2 – 4 - رابطه معنی داری میان استراتژی رهبری هزینه و عملكرد كیفیت وجود ندارد . همانطور كه در ادبیات موضوع بیان شد، مدیریت كیفیت جامع به طور آشكار با عملكرد كیفیت در ارتباط است. در این مقوله 3 فرضیه زیر ارائه می شود :
فرضیه 3 – 1 - عملیات مدیریت كیفیت جامع به طور جزئی رابطه میان استراتژی تفكیك و عملكرد نوآوری را میانجیگری می كند.
فرضیه 3 – 2 - عملیات مدیریت كیفیت جامع به طور كامل رابطه میان استراتژی تفكیك و عملكرد كیفیت را میانجیگری می كند .
فرضیه 3 – 3 - عملیات مدیریت كیفیت جامع به طوركامل رابطه میان استراتژی رهبری هزینه وعملكردكیفیت رامیانجیگری می كند .
معیارهای استراتژی سازمان
مقیاس استراتژی تمایز پنج مورد شامل تكرار كاربرد نوآوری محصول ، تمایل غلبه كردن بر رقبا در بازار ، نوآور گرا بودن ، پیگیری رقابت جسورانه و سطح ریسك انتخاب شد . مقیاس استراتژی رهبری هزینه سه مورد، اندازه گیری گستره حداقل سازی هزینه ها ، كاربرد كنترل هزینه در تمام شركت و جسارت در فرایند تصمیم‌گیری را شامل می شود .
معیارهای مدیریت كیفیت جامع
عملیات مدیریت كیفیت جامع در شش معیار عملیات سازمانی شامل رهبری‌، استراتژی و برنامه ریزی، تمركز بر مشتری‌، اطلاعات و تجزیه و تحلیل ، مدیریت پرسنل و مدیریت فرایندها مجسم می‌گردد‌.
معیارهای عملكرد كیفیت
در این تحقیق عملكرد كیفیت به عنوان تركیبی از چهار شاخص زیر تعریف شد: قابلیت اطمینان ، عملكرد ، دوام و مطابقت با ویژگیها .
معیارهای عملكرد نوآوری
معیارهای نوآوری در این تحقیق شامل تعداد نوآوری ها ، سرعت نوآوری ، سطح نوآوری (تازگی جنبه تكنولوژیك) و اول بودن در بازار است . این چهار ویژگی نوآوری در دو زمینه نوآوری فرایند و نوآوری محصول به كار گرفته شدند .
منبع داده تجربی
داده های تجربی به طور تصادفی از بررسی هزار مدیر كسب شد . بیشتر آنها از مدیران رده عالی یا میانی بودند كه در مورد عملیات سازمان در ارتباط با مدیریت كیفیت جامع و نوآوری در شركتهای استرالیایی اطلاعات یا دانش كافی داشتند . نمونه به صورت تصادفی ، بخشهای صنایع متفاوت را شامل می شد . سطح تجزیه و تحلیل این مطالعه به كارخانه هر سازمان محدود شد.
تجزیه و تحلیل داده
تحلیل داده شامل دو مرحله عمده بود : فرایند كاهش داده و تجزیه و تحلیل روابط ساختاری به كمك روش الگوسازی معادله ساختار . فرایند كاهش داده در كاستن تعداد متغیرها و پارامترها در الگوی تحقیق كمك می كرد و الگو را قابل اداره می كند‌. تجزیه وتحلیل روابط ساختاری جهت بررسی رابطه همزمان میان مدیریت كیفیت جامع و عملكرد كیفیت محصول ، عملكرد نوآوری محصول و عملكرد نوآوری فرایند و همچنین جهت بررسی روابط میان سه متغیر عملكرد استفاده شد .
بحث
1- استراتژی سازمان و مدیریت كیفیت جامع
تجزیه و تحلیل همبستگی نشان می‌دهد كه مدیریت كیفیت جامع رابطه معنی دار و مثبتی با استراتژی تمایز دارد. بدین معنی كه معمولاً اتخاذ عملیات مدیریت كیفیت جامع به استراتژی تمایز منجر می‌شود. ارتباط مثبت و معنی دار مدیریت كیفیت جامع و استراتژی تمایز با سه معیار عملكرد سازمانی (نوآوری فرایند‌، نوآوری محصول و كیفیت محصول) ، نشان می دهد كه مدیریت كیفیت جامع می تواند به عنوان یك ابزار موثر به منظور اجرای استراتژی تمایز جهت دستیابی به عملكرد سازمانی رضایتبخش به كار گرفته شود . از طرف دیگر ، یافته ها هیچ رابطه مثبتی میان مدیریت كیفیت جامع و استراتژی رهبری هزینه را نشان نمی‌دهند . در اینجا دو بحث عمده وجود دارد كه موانعی برای شركتها جهت اجرای عملیات مدیریت كیفیت جامع به وجود آورده است . اول طولانی بودن و سرمایه گذاری مالی هنگفت در فرایند اجرا و دوم شكست مدیریت كیفیت جامع در دستیابی به نتایج كوتاه مدت . از طرف دیگر‌، در استراتژی رهبری هزینه ، هزینه اجرای مدیریت كیفیت جامع از مزایای بالقوه ای كه می توان از آن انتظار داشت فراتر خواهد رفت . نتایج تجزیه و تحلیل، همبستگی در مطالعه بحث ناسازگاری میان مدیریت كیفیت جامع و رهبری هزینه را اثبات كرد و اینكه استراتژی رهبری هزینه با چندین متغیر مدیریت كیفیت جامع بویژه عوامل انسانی (رهبری و مدیریت پرسنل) ، عملیات یكپارچه مثل آموزش و توانایی رابطه منفی دارد. اجرای این عملیات به تعهد مدیریت بر فراهم سازی منابع ضروری شامل منابع مالی برای اجرای فرایند نیاز دارد. بازده چنین هزینه‌ای (فناوری نرم افزار) به سختی به طور مستقیم با استفاده از حسابداری عمومی یا سیستم‌های مدیریت مالی اندازه گیری می شود .علاوه بر این ، مهم است كه تمایز آشكار میان رهبری هزینه در اصطلاح استراتژی رقابتی و مفهوم آن در متن مزیت رقابتی را درك كنیم. مورد اول بر تصمیم استراتژیك و بعدی بر نتیجه استراتژیك دلالت دارد‌. در این تمایز دمینگ رابطه معكوس بین كیفیت و هزینه را مورد توجه قرار داد و به درك اینكه كیفیت محصول با رهبری هزینه فقط در اصطلاح مزیت رقابتی می تواند ارتباط داشته باشند و نه با استراتژی رقابتی ، كمك كرد . در حقیقت دمینگ به شركتهایی كه تلاش می‌كنند سود را از هزینه ها بالاتر ببرند – كه اغلب منجر به كیفیت پایین محصول می‌شود – هشدار می دهد كه آنها مفاهیم تجربی مدیریت كیفیت را نفی می كنند و نهایتاً به اجرای مدیریت كیفیت جامع در دستیابی مزایای مهم آسیب می‌رسانند‌.
2- استراتژی سازمان و عملكرد
دومین بخش از یافته ها نشان می‌دهد كه استراتژی تمایز با هر سه متغیر عملكرد ارتباط مثبت و معنی دار دارد . این نتیجه پیشنهاد می كند ،كیفیت و نوآوری وسیله‌های مناسبی برای سازمانها به منظور تمایز آنها از رقبایشان هستند . در حالی كه در این مطالعه ، استراتژی تفكیك بر جنبه نوآوری متمركز می شود ، مورد انتظار است كه ارتباط قوی تری با عملكرد نوآوری داشته باشد تا عملكرد كیفیت . در ضمن، این نتیجه پیشنهاد می شود كه دیدگاه اساسی در ایجاد مزیت رقابتی از طریق استراتژی تمایز، معرفی محصولات نوآورانه است كه مـنحصر به فردتر از محصولات رقبا هستند‌. بر عكس‌، استراتژی رهبری هزینه ، همبستگی معنی دار با هیچیك از سه متغیر عملكرد نشان نمی دهد‌. همانطور كه در مرور ادبیات بحث شد ، انتظار نمی رود كه استراتژی رهبری هزینه با عملكرد نوآوری به دلیل تفاوت در فلسفه های اساسی آنها ، مرتبط شود‌. از طرف دیگر ، بررسی رابطه معنی دار میان استراتژی رهبری هزینه و عملكرد كیفیت مشكلتر است، چرا كه همانطور كه ابتدا بحث شد ، طرفداران مدیریت كیفیت جامع یك رابطه معكوس و مستقیم را میان كیفیت و هزینه پیشنهاد كردند، بدین معنی كه بهبود در كیفیت به كاهش هزینه منجر خواهد شد و به نظر می رسد این موضوع با استراتژی رهبری هزینه كه پایین ترین هزینه واحد ممكن در تولید را جستجو می كند ، سازگار باشد‌. كاهش هزینه می تواند از طریق حذف ضایعات و در نتیجه كاهش هزینه شكست حاصل شود . هنگامی كه كیفیت در زمینه‌های وسیعتر از تطابق با ویژگیها تعریف می‌شود ، هزینه ها افزایش خواهند یافت و سبب ناسازگاری با هدف استراتژی رهبری هزینه می شود . علاوه بر این ، طرفداران مدیریت كیفیت جامع پیشنهاد می كنند كه به منظور دستیابی به كاهش در هزینه های شكست ، شركتها مجبورند در هزینه های دیگر یعنی هزینه های ارزیابی و هزینه‌های پیشگیرانه سرمایه گذاری كنند‌. این بحثها هنوز هم ارتباط مثبت میان استراتژی رهبری هزینه و عملكرد كیفیت را حمایت می كند و یافته های ما ارتباط نسبتاً قوی استراتژی رهبری هزینه با عملكرد كیفیت در مقابل عملكرد نوآوری را نشان می دهد. این وضعیت استراتژی رهبری هزینه را برای توسعه مزیت رقابتی مرجح خواهد كرد و ممكن است اهمیت رابطه میان استراتژی رهبری هزینه و كیفیت را افزایش دهد‌. این بحث همچنین اشاره می كند كه كیفیت در یك نقطه معین می تواند ارزش استراتژی تمایز را از بین ببرد . بنابراین در درك استراتژی تمایز، سازمانها نوآوری محصول را به كیفیت محصول ترجیح خواهند داد‌. از این رو نتایج نشان می دهد كه استراتژی تمایز به طور قوی تر با نوآوری محصول ارتباط دارد تا با كیفیت محصول .
3- نقش میانجیگری
بخش پایانی نتایج نشان می دهد كه مدیریت كیفیت جامع فقط به طور بخشی‌، رابطه میان استراتژی تفكیك و سه متغیر عملكرد را میانجیگری می كند‌. بویژه این نتیجه پیشنهاد می كند كه اثرات مستقیم استراتژی تمایز بر نوآوری محصول و نوآوری فرایند قوی تر از رابطه میان مدیریت كیفیت جامع و این دو معیار عملكرد است. از این رابطه می‌توان استنباط كرد كه مدیریت كیفیت جامع به عنوان یك مجموعه از عملیات كه از طریق آن استراتژی تمایز می تواند اجرا شود مورد نظر قرار می‌گیرد ، هرچند كه تحت مدیریت كیفیت جامع ، استراتژی تمایز بیشتر به عملكرد كیفیت منجر می‌شود . بنابراین ، زمانی كه سازمانها می‌خواهند نوآوری را در شرایط ناب كه شامل ویژگیهای اول بودن یا معامله كردن در بازارهای جدید از طریق نوآوری محصول است، پیگیری كنند، مدیریت كیفیت جامع كمتر در تحقق این هدف موثر خواهد بود و نتیجتاً سازمانها مجبورند آن را از طریق منابع دیگر كامل كنند . از طرف دیگر میانجیگری بخشی مدیریت كیفیت جامع در برابر كیفیت محصول، مورد نظر است. ضریب همبستگی واریانس نشان می دهد كه عملكرد كیفیت، همبستگی ضعیف با استراتژی تمایز و رابطه قوی تری با بیشتر عملیات مدیریت كیفیت جامع دارد.یافته‌های اولین الگوی میانجیگری نشان می‌دهد كه مدیریت كیفیت جامع قوی ترین رابطه را با عملكرد كیفیت دارد . به تنهایی، مورد انتظار است كه مدیریت كیفیت جامع به طور كامل نقش میانجیگری را میان استراتژی تمایز و كیفیت ایفا كند؛ هرچند یافته های ما این عقیده را حمایت نمی كند. هنگامی كه واریانس عملكرد كیفیت به طور مستقیم با استراتژی تمایز بدون میانجیگری آزمون می شود، این یافته در درك بهتر رابطه میان عملیات مدیریت كیفیت جامع و عملكرد كیفیت مهم است؛ هنگامی كه عملكرد كیفیت تحت مفهوم استراتژی تمایز بررسی می‌شود. سازمانها همچنین نیاز دارند كه منابع معینی را مانندمدیریت فناوری تهیه كنند كه به وسیله مدیریت كیفیت جامع فراهم نمی شوند. این تفكر یك توازن رودرو را جهت درك عملیات مدیریت كیفیت فراهم می سازد كه توسط فناوری نرم‌افزار مانند مدیریت كیفیت جامع حاكم شده است .
نتیجه
تركیب سه یافته تحقیق ، هماهنگی میان استراتژی تمایز، عملیات مدیریت كیفیت جامع و عملكرد سازمانی (‌نوآوری‌، كیفیت ) را پیشنهاد می كند. مدیریت كیفیت جامع به عنوان ابزاری موثر برای توسعه استراتژی تمایز معرفی می شود‌. به هرحال باید توجه داشت نقش استراتژی تمایز برای بررسی كیفیت در برابر نوآوری موثرتر است . نتایج نشان می دهد كه مدیریت كیفیت جامع به طور جزئی ، رابطه میان استراتژی تمایز و سه متغیر عملكرد ( كیفیت محصول‌، نوآوری محصول ، نوآوری فرایند) را میانجیگری می كند.
منبع:
Daniel L.Prajogo, Amirik, S,Sohal,The Relationship between organization Strategy, total quality managment (TQM) , and organization performance- the mediating role of TQM, european


تفكر ناب چیست و چه اصولی دارد ؟تفكر ناب
تولید ناب و برتریهای آن بر تولید انبوه !،تولید ناب
مقایسه تولید دستی وتولید ناب،تولید ناب
با متدولوژی مهندسی معكوس آشناتر شویم !
مهندسی معكوس چیست ؟
سیزده گام تا نت در كلاس جهانی
انواع سیستم نگهداری وتعمیرات،نت
از سیر تحولات تعمیرات و نگهداری بیشتر بدانیم ،نت
نقش الگوی سرآمدی در کسب مزیت رقابتی(مدیریت كیفیت)،
موفقیت در اجرای مهندسی ارزش،(مهندسی ارزش)
کاربرد نمودار علت و معلول،مدیریت كیفیت
نرم‌افزار شناسی مهندسی صنایع،عمومی
رابطه راهبرد سازمان با مدیریت كیفیت جامع،مدیریت كیفیت جامع
مدیریت دانش در سازمانهای یادگیرنده،مدیریت دانش
مدیریت دانش و دلایل اهمیت آن،مدیریت دانش
مدل کارت امتیازی متوازن Balanced Score Card model ،عمومی
نهادینه كردن خلاقیت ونوآوری در سازمان،تفكرخلاق و كارآفرینی
تغییرات استاندارد (ایزو 9001) ویرایش چهارم ،بخش نخست
تاریخچه مهندسی ارزش و لزوم اجرای آن
تغییرات استاندارد (ایزو 9001) ویرایش چهارم ،بخش پایانی

كپی‌ برداری از محتویات سایت تنها با ذكر منبع مجاز می‌باشد
All Rights Reserved 2007-2008 © by www.mojtaba-parsa.ir
 All Rights Reserved 2007-2008 © by mojtaba parsa
                        Free counter and web stats